سيد علي اكبر قرشي

165

قاموس قرآن ( فارسي )

پيش مريم ميامد در نزد وى رزق بخصوصى ميديد و ميگفت : اين از كجاست مريم ميگفت از جانب خدا زكريّا چون اين بدانست با آنكه خودش پير و زنش نازا بود از خدا فرزندى خواست خداوند يحيى را بوى عنايت فرمود * ( « وَكَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا ؟ قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ الله إِنَّ الله يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ . هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّه قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً . . . » ) * آل عمران : 37 - 38 . دوّم استجابت دعاى اوست دربارهء فرزند خواستن از خدا كه در سورهء آل عمران از آيه 38 تا 41 ياد شده است و مشروح آن در سورهء مريم چنين است : اين خبر رحمت پروردگار با بندهء خويش زكرياست . آندم كه خدايش را نهانى ندا كرد و گفت : پروردگارا من استخوانم سست شده و سرم از پيرى سفيد گشته * ( « وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً » ) * و در دعا كردن شقى و دست خالى نبوده‌ام در گذشته من دعا كرده‌ام و تو اجابت فرموده‌اى من از بعد خويش از اقوام و اقربايم بيم دارم و زنم گذشته از پيرى همواره نازا بوده است . مرا بقدرت خويش فرزندى عطا فرما كه از من و از خاندان يعقوب ( طرف مادر ) ارث ببرد و او را پسنديده گردان . خطاب رسيد اى زكريا ما تو را مژدهء پسرى ميدهيم كه نامش يحيى است و از پيش همنامى براى او قرار نداده‌ايم گفت : پروردگارا چگونه پسرى خواهم داشت حال آنكه زنم از پيش نازا بوده و خودم از پيرى بفرتوتى رسيده و خشك شده‌ام . فرشته‌اى او را ندا كرد و گفت : پروردگارت چنين گفته كه آن بر من آسان است تو را از پيش آفريدم كه چيزى نبودى . گفت خدايا براى من نشانه‌اى تعيين كن گفت : نشانهء تو آن است كه سه شب تمام با مردم نتوانى سخن گوئى پس از عبادتگاه بسوى قوم خود رفت و به آنها فهماند كه : بامداد و شبانگاه